stubborn love [۱۸]

••••••••ویو الینا••••••••
فیلم تازه ده دقیقه بود شروع شده بود که من با اعتماد به نفس کامل روی مبل نشسته بودم.

^ دیدین؟ اصلاً هم ترسناک نیست.

*کوک با یه لبخند گوشه لبش نگام کرد.

*هنوز اول فیلمه.

^ فرقی نداره.

همون لحظه توی فیلم یه صدای بلند پخش شد.

^ یا حضرت مسیح!

از جام پریدم و ناخودآگاه بازوی کوک رو گرفتم.

٪ هههههههه نونا قرار بود نترسی.

$ دقیقاً سه دقیقه مقاومت کردی.

^ ساکت شید!

همه شروع کردن به خندیدن و منم با حرص یه بالش پرت کردم سمت آرمین.

چند دقیقه بعد...

فیلم داشت به قسمت‌های ترسناکش نزدیک می‌شد که گوشی کوک لرزید.

اول توجهی نکرد اما وقتی اسم مخاطب رو دید، لبخندش محو شد.

من متوجه تغییر حالتش شدم.

^ چیزی شده؟

*نه... فقط یه تماس کاریه.

اما از روی چهره‌اش معلوم بود حقیقت چیز دیگه‌ایه.

کوک از جاش بلند شد و رفت توی حیاط.

منم دوباره حواسمو دادم به فیلم ولی نمی‌دونم چرا حس عجیبی داشتم.

انگار اتفاقی در راه بود.

••••••••ویو کوک••••••••

به محض اینکه از خونه خارج شدم تماس رو جواب دادم.

*بله؟

صدای مردی از پشت خط اومد.

= ما دوباره پیداشون کردیم.

*مطمئنی؟

= آره. همون علامت روی هر دو جنازه بود.

برای چند ثانیه چیزی نگفتم.

برف آروم روی شونه‌هام می‌نشست.

= باید برگردی. قبل از اینکه دیر بشه.

*نه...

= جونگ کوک—

*گفتم نه.

تماس رو قطع کردم.

سه سال فرار کرده بودم تا الیا از این ماجرا دور بمونه.

اما ظاهراً گذشته دوباره برگشته بود...

و این بار نزدیک‌تر از همیشه.



لایک کنید

#ویسگون
#بی_تی_اس
#ارمی
دیدگاه ها (۰)

stubborn love [17]

^ do you remember me? ^

part29 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گفتن که فردا صبح به مقصد می‌رس...

part25 عشق پنهان《ویوی ات》رفتم نشستم سر میز چند دقیقه بعد جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط